تبليغاتX
معماری در گذر زمان و مکان . - (معرفی کتاب)گزینه ای از معماری:معنا و مکان
                                      

"دردوران فعالیت من دنیای مدرن بحران بسیار پیچیده ای را متحمل شده است.زیست بوم تاریخی ما به سرعت تخریب شده محیط  طبیعیمان قربانی الودگی و بهره برداری بی رویه گردیده و با وجود بشریمان صرفآ به عنوان "ماده انسانی" رفتار شده است. به طور کلی انسانی دیگر بخشی از یک تمامیت معنا دار را شکل نمیدهد و نسبت به جهان و خودش غریبه است."

                                                                                 کریستیان نور برگ-شولتز

                                                                                    ترجمه ویدا برازجانی   


معنا در معماری

زمانی که اصطلاح "عالم-زیست" یا "زیست جهان" (life-world) را به کار می بریم در ذهنمان عالم روزمره ی پدیده های طبیعی و ساخت بشر و عمل و عکس العمل انسان نقش می بندد.برای توصیف این عالم رهیافتی جدید لازم است.از مفاهیم علمی نمیتوان استفاده کرد زیرا علم به عنوان اصلی مادی و برای دست یابی به نتیجه ای کلی و نیز "قوامین طبیعی" از واقعیت معلوم دوری میکند.اما هدف ما نشان دادن هر چه بیشتر واضح تر نهاد چیزهای بی واسطه است لذا توصیفات ما باید عینی باشند نه نظری و انتزاعی.این شیوه توصیف را پدیدارشناسی می گویند.

"به سوی خود چیزها" نخستین شعار پدیده شناسی بود وهدف از ان وقوف به "چیز بودگی چیزها" بود.اما پدیدار شناسی تا کنون بیشتر به مشکلات هستی شناسانه و روان شناسانه بدون توجه بیشتر به محیط زیست به معنای دقیق ان پرداخته است.انچه بدان نیازمندیم "پدیدار شناسی محیطی" است که عبارت از مطالعه وجوه "فضائی زیست-جهان"میباشد.

این بحث با بررسی اصطلاح رایج "برجا شدن" "استقرار یافتن" (take place) اغاز میکنیم.زمانی که چیزی رخ میدهد ما میگوییم بر جا شد.این گفته بر این امر دلالت دارد که "جا" یا مکان (place)  به بخش درونی و ذاتی زیست-جهان شکل میدهد.بنابراین ما نمیتوانیم "زندگی" را در یک دست و "مکان" را در دست دیگر داشته باشیم بلکه باید تمامیتی منسجم از این دو داشته باشیم.واژه ی "مکان" در کاربرد عمومی بر نوعی فضای "واقعی" با خواصی مشخص که با فضای همگن ریاضی وار (حسابی)فرق میکند دلالت دارد.واژه ی مکان همچنین برای نامیدن مکان های طبیعی و نیز مکان های دست ساز بشر به کار میرود.در مجموع میتوان گفت "موضوع پدیدار شناسی محیطی طبیعت و ساختار مکان" در پیوند با "زندگی" است.فضامندی واقعی غیر اقلیدسی زیست-جهان با زبان روزمره ی ما نشان داده میشود.لذا میتوان گفت که یک چیز چون یک ساختمان در روی زمین در میان درختان در کنار تپه زیر اسمان و کلا در سرزمین بکر واقع است.مناسبات فضائی مورد بحث در مجموع به تفاوت های کیفی چون تفاوت میان "بالا" و "پائین" اشاره میکند.همچنین میتوان مناسبات مشابهی را با گفتن اینکه چیزها می ایستند قیام میکنند (می بالند به پا میخیزند)و گسترش می یابند درک کرد.در هر دو مورد ما نشان می دهیم که چیزها چگونه در عالم "هستند".مناسبات فضائی در مفاهیم گسترده تری وحدت یافتند.از این رو در موضوع بحث مطرح کردن "زمین" و"اسمان" به عنوان اصلاحاتی عمومی مفید خواهد بود حیات ضرورتآ "روی زمین در زیر اسمان" رخ میدهد و با خواص عمومی و مکانی این دو قلمرو مربوط است.به طور کلی زمین به جانب افق گسترش می یابد یا به سوی اسمان قیام میکند.در هر محل زمین شامل صخره ها سبزه ها و اب با ترکیبات مختلف است.اسمان چندان ملموس نیست اما با وجود این دارای خواصی چون رنگ "وزن" و کیفیت نور است.اسمان و زمین همراه با هم "سرزمین بکر"(چشم انداز) را پدید می اورند که شکل اصلی فضای واقعی است.بدیهی است سرزمین های بکر دارای ساختارند و مکان هائی مختلف را چون دره ها ساحل ها تپه ها پرتگاهها بیشه ها و جنگلها شامل میشوند.

همه ی مکان ها را "چیزها" که صفات ویژه ای دارند مشخص میکنند.ما پیش از این اشاره کردیم که خواص چیزها از ابتدا به وجودشان در میان زمین و اسمان به روشی معین بستگی داشته است.انها "در عالم هستند" و مناسباتشان مستلزم اقامه ی هویت انها است. همچنین میتوان گفت که انها "عالم دارند" با توجه به این که عالم یک چیز مبتنی بر پیوندش با دیگر چیزها است.به جای درک چیز به عنوان تصویر "ناقصی" از صورت ازلی در تفکر افلاطونی ما ان را به عنوان تمرکز یا "گرد اوردن" عالم توصیف میکنیم."گرد اوردن" در حقیقت معنای اصلی واژه ی "چیز" است."عالمی که یک چیز گرد می اورد معنای چیز است و معنای یک مکان را چیزهای تشکیل دهنده "محدوده های" ان مشخص میکنند.معنا از این رو ویژگی ذاتی عالم است.زمانی که میگوئیم زندگی استقرار می یابد (بر جا میشود رخ میدهد) منظورمان این است که بشر در میان دیگر چیزهاست و این فضامندی هستی اش در عالم با فضا مندی فضای واقعی مرتبط شده است.بنابراین اصطلاح "برجا شدن" یا "استقرار یافتن" اشاره به مکان ها یا "مرکزی" دارد که از انها راه ها به صورت افقی به سوی محیط اطراف گسترش می یابند و دنیای عمل واقعی بشر را تعریف میکنند.اما زندگی تنها در روی زمین رخ نمیدهد بلکه در زیر اسمان نیز میگذرد و این امر بر تفاوت کیفی بعد ارتفاعی اشاره دارد.از این رو ساده ترین نمونه ی "فضای وجودی" بشر طرح افق ان است که محورهای افقی در ان فرو رفته است.

بشر به مثابه "وجود" مشخصآ چیز بیشتری از یک چیز در میان دیگر چیزهاست.او همچنین در عالم به عنوان یک "حالت روحی" "فهمیدن" "گفتگو" و "هستی" با دیگران هست.زیست-جهان را بدون در نظر گرفتن این بنیاد ها نمیتوان درک کرد زیرا بشر از همین بنیادها به دیگر عناصر وابسته شده است.اصطلاح "حالت روحی" در اینجا بر مرحله ای از ذهن بی واسطه که بدوی ترین ارتباط میان بشر و محیطش است اشاره دارد "فهمیدن" شامل قوه درک وهمچنین دیگر قوای عملی و عقلانی است "گفتگو" بر نشان دادن معنی و پیوند میان انها اشاره دارد در حالی که "هستی با" بر نهادهای مذاکره ومشارکت اجتماعی دلالت دارد.باید تاکید کرد که تمامی این اصطلاحات بنیادهای اصلی زیست-جهان را اشکار ساخته اند جائی که انسان به بخشی از "نهاد بشری"اش نه وجوهی از ان شکل میدهد.پس به شکاف میان ذهن و عین پایان داده و درک پدیدارشناسانه از محیط ممکن میشود.

بنیاد های وجودی مفهوم های فضائی نیز دارند "حالت روحی"به این امر اشاره دارد که بشر با ویژگی محیطی معینی شناسائی میکند "فهمیدن بر اینکه او در فضا جهت گرفته دلالت دارد "گفتگو" به معنای ان است که او فضا مندی موقعیتش را بیان میکند و "هستی" به این امر اشاره دارد که او این فضامندی را با دیگران تقسیم میکند. همچنین میتوان گفت که انسان با فهم معنی چیزهائی که در محیطش است انها را شناسائی میکند و به ارتباطات فضائی انها با ایستادن "در زیر" یا در میانشان جهت می دهد."حالت روحی" و "فهمیدن"وجوه وابسته به هم هستی بشر در عالم و نشان دهنده ی وحدت اصلی اندیشه واحساسند.

در بحث ما به "گفتگو" توجه ویژهای شده است."اثار معماری"به عنوان بخشی از "گفتگوی"انسانی فضامندی زیست-جهان را اشکار می سازند این "اشکارگی" دو جنبه دارد.نخست انکه هر استقراری در مکان مستلزم این پیش فرض است که فضائی برای رخ دادن فراهم است. واژه المانی einraumen که به معنای "تدارک دیدن کاشانه برای" یا "در خور جا دادن پذیرا شدن" است به خوبی این جنبه را مشخص می سازد.در اصل این واژه به معنای ایجاد فضائی بی درخت در جنگل است اما به معنای ساختن یک حصار هم می تواند باشد.در هر دو صورت فضای ایجاد شده با مرزی که هویت یا معنای ان را معین می کند محدود شده است.بنابراین جنبه دیگر به ساختن این مرز اشاره دارد.این مرز همچون ترکیبی از "چیزهای"واقعی ویژه گی مربوط به رخ دادن را تجسم میبخشد.تدارک فضا و تجسم ویژه گی همراه با یکدیگر یک مکان را قوام میبخشد.مکان ها بخشی از موقعیت های مختلف زندگی اند و مهتر انکه که اشکال با هم بودگی اند.طبق نظریه لوئی کان ما این اشکال را "نهادهای انسانی" مینامیم مثل "خانه" "مدرسه" "فروشگاه" "کلیسا" "میدان" یا "خیابان" پس مکان کاشانه ی نهاد است.

هر نهاد فضامندی ویژه ای را طلب میکند.مشخصه مناسب موضوع به خصوص مهم است زیرا این مشخصه "حالت"مربوط به نهاد مورد بحث را تجسم می بخشد.اما فضا مندی نهاد به فضامندی مکانی که نهاد در ان جای می گیرد مربوط میشود.از این رو مکان ساخته بشر به مثابه نهادی که با مکانی واقعی "در روی زمین و زیر اسمان"تطابق یافته است درک میشود.ممکن است چنین استنباط کرد که مکان های ساختاری دارند که هم جامع است وهم به شرایط محیطی وابسته.معماری خلق مکان هاست.معماری فضا را فراهم میکند و مشخصه های ان را تجسم می بخشد.مکان هی خلق شده کاشانه های نهاد های انسانی اند. بنابراین انها بخشی از گونه شناسی اند.به عبارت دیگر یک گونه خاص فضامندی یک موقعیت-زیست را ارائه میدهد.به معنای دقیق کلمه گونه یک انتزاع است  اما  در اثری منفرد چون یک اتاق یا ساختمانی ویژه "واقعیت یافته است".شهر نظامی از این واقعیت هاست یا  به گفته لویی کان  مکان "نهادهای اجتماع یافته" است.ساختار مکان به صورت نوعی یا ویژه  بر حسب نظم فضائی و مشخصه تجسم یافته یعنی بر حسب مکان "شناسی" و "ریخت شناسی" توصیف میشوند.باید تاکید کرد این وجوه به هم وابسته اند و به جز در مقاصد تحلیلی جدائی ناپذیرند."مکان شناسی" به نظم فضایی مربوط است و متضمن تهیه مکان برای نهاد هاست و در اثری منفرد به معنای "نظام فضایی" ویژه ای است.اگر مشخصه ساخت را در نظر نگیریم  مکان شناسی با وجوه انتزاعی تر ساختار مکان مربوط است.اما مکان شناسی درباره فضا با اصلاحات ریاضی بحث نمیکند  بلکه خواص و امکانات فضای "زنده" یا "واقعی" را بررسی میکند.بحث با نمونه ی فضای وجودی یعنی مفاهیم"مرکز" و "راه" اغاز میشود.تعاریف عناصر فضایی و مناسبات مشرک و نیز تحلیل گونه های جامع این چنینی بر این اساس صورت گرفته است.

به عنوان نمونه هایی از گونه های مکان شناختی می توان گروه های غیر هندسی کشتزارها و روستاها (خوشه ای ردیفی یا بسته) قرینگی محوری طرح های رمی  الگوهای شعاعی پلان های بارک و فضای سیال و "باز" معماری مدرن را نام برد.اهمیت ویژه در توصیف مکان شناختی  تمایز میان "درون" و "برون" است.در مجموع  اساس مکان شناسی در فضامندی "ادراک" است که ما ان را تعیین موقعیت مینامیم.تعیین موقعیت به لحاظ روانی بر "تصویر محیطی ای" دلالت دارد که درک فضایی را ممکن میسازد.اصول گشتالتی و هندسه ابزارهای توصیف مکان شناسی اند.

"ریخت شناسی" به "چگونگی" فرم معماری می پردازد و در اثری منفرد به عنوان "بیانی رسمی" تعین یافته است.یک نظام فضایی به طریقه های نا محدود بسیاری تجسم میشود  و بنابراین مشخصه ان تغییر میکند.در مجموع مشخصه ی یک فرم معماری توسط چگونگی "بودن" ان در میان زمین و اسمان تعیین میگردد.واژه ی فرم در اینجا به "عناصر" شناخته شده ی یک اسمان اشاره دارد:کف دیوار و سقف.مجموعه ی این عناصر با یکدیگر انچه را ما مرزهای فضایی می نامیم پدید می اورند.بنا براین ریخت شناسی به بین این مرزها به عنوان وسیله ای برای توضیح مشخصه محیطی می پردازد.ریخت شناسی میپرسد: چگونه ساختمان ها "باز" یا "بسته" می ایستند  قیام میکنند و گسترش مییابند.واژه "ایستادن" اشاره بر ارتباط با زمین دارد "قیام کردن"به ارتباط با اسمان دلالت میکند و "گسترش یافتن" اشاره به ارتباط با افق و "بسته" و "باز" به رابطه ای میان برون و درون توجه دارد.ایستادن از طریق عمل پی و دیوار تجسم می یابد.یک پی حجیم و گود ساختمان را به زمین میبندد در صورتی که تاکید بر جهت عمودی به معنی "ازاد سازی"ان است.خطوط و فرم های عمودی رابطه ای جاری با اسمان و ارزویی برای رسیدن به نور را بیان میکنند.عمود گرایی و اشتیاق مذهبی در واقع همراه همراه اند.ارتباط درون و برون را پیش از همه عمل شکاف در دیوار بیان میکنند.پس در دیوار  زمین و اسمان یکدیگر را ملاقات میکنند و معنای فضای زیست-جهان در این ملاقات تجسم می یابند.

به طور سنتی نماها تقسیمی سه گانه را نشان میدهند:طبقه همکف که مرتبط با زمین است  طبقه بالا یا اتاق زیر شیروانی که با اسمان مرتبط است و میانی که قلمرو شایسته انسانی را نشان میدهد.جالب ان است که در کلیساها بشتر به طبقه ی همکف بی توجهی شده در حالی که در قصرهای کلاسیک طبقه بالا به یک اتاق شیروانی بی اهمیت تنزل یافته است.پس انسجام دیوار دو نهاد را بیان کرده است.به علاوه باید خاطر نشان کنیم که تعداد معینی ارتباطات اصلی میان پی و قرنیز وجود دارد که باز هم به گونه های هندسی زمین مربوط میشود.

اما یک ساختمان صرفآ بر حسب ضربا هنگ های افقی و تنش های عمودی در میان زمین و اسمان قرار ندارد."زمین" و "اسمان" بر اعراض واقعی چون بافت مصالح و رنگ هم اشاره دارند.بنابراین ریخت شناسی تجسم را به مثابه سازه ی ساختمان میداند.از طریق ساختمان خصیصه حضور واقعی مییابد.در نزد یونانیان  واژه تخنه        (techne) تکنیک در حقیقت به معنای نمایاندن چیزها  همان گونه که هستند بود.همان تصویری که در اندیشه ی لوئی کان با مفهوم "فناوری خلاق" احیاء شد.در مجموع اساس ریخت شناسی مبتنی بر فضامندی "حالت روحی" است که به طور روانی بر یکی شدن با محیط دلالت دارد.


در این مقاله شولتز با بررسی تاثیرات دنیای مخرب بحران دنیای معاصر بر انسان ها و خصوصآ نسل جوان که ان را ناشی از سیطره ی ادراک انتزاعی-علمی میداند و با اعتقاد بر این امر که با وجود تمامی تلاش های نقادانه ای که در حال حاضر شاهد ان هستیم سر چشمه ی بحران کنونی به درستی نشان داده نشده است راه حل خروج از وضعیت کنونی را "بازگرداندن بعد شاعرانه زندگی به انسان ها"دانسته و دستیابی به ان را از طریق "بازگشت به خود چیزها"یعنی ان پدیده های ملموسی که در کنارمان هستند و "فهمیدن معنای اصیل انها" ممکن میداند.او این طریق را    "پدیدار شناسی محیط زندگی روزمره"می نامد که به انسان ها امکان "کشف مجدد عالم به مثابه تمامیتی از کیفیات متعامل و واقعی"داده و همراه با ان توسعه مجدد حس احترام  و توجه به چیزها را ممکن میسازد.

از جانبی دیگر در این مقاله شولتز به بررسی رویکرد "عملکرد گرایی" سرچشمه های بروز ان و تاثیراتش بر اندیشه ی معماران پرداخته است.خصوصآ در این مقاله او به یکی از مهلکترین تاثیرات این رویکرد بر معماری که همان نادیده گرفتن "بعد متعالی بنا" یا به قول او "محیط اشکال نمادین است" اشاره دارد. او با تکیه بر این امر که معماری به مثابه فعالیتی "ترکیبی"می بایست خود را با شکل زندگی به عنوان تمامیتی معنا دار تطبیق دهد.وظیفه اصلی معماران را شکل دهی به فضا های زیستی ای که محتوای لازم را برای "باشیدن" انسان ها و امکانات غنی ای را در تعیین هویت انها فراهم اورد.   

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 18:1 |
All Rights Reserved
تمامی حقوق اين سايت متعلق به "محمدرضا کاشانی " می باشد.
استفاده از مطالب اين سايت با کسب اجازه کتبی و ذکر منبع بلامانع است.
©2005-2008, Developed by mohammadreza kashani. All Rights Reserved.