تبليغاتX
معماری در گذر زمان و مکان .

خانه ذن

انجمن معماری بوستون جایزه بهترین اثر را در سال ۲۰۰۳ بدان اختصاص داد.

Tom Wedell و Nancy Skolos  پیشگامان هنر مدرن قرن ۲۱  و همچنین کاوشگرانی بعنوان دیدی نو در طراحی و گرافیک هستند.این زوج ,افرینندگانی از فضایی نو با صفحات نیمه شفاف و فراتاب با نام Kalwall هستند,این صفحات فراتاب رگباری از روشنی و روشنائی را از میان ۴۰۰۰ پا مربع به ارمغان می اورد.

هنرمند و طراح داخلی  Tom Wedell ساکن منطقه به همراه معماران Mark Hutker و Jon McKee,از AIA خالقینه فضائی معمارانه و همچنین مدرن برای طرفداران تفکر,عبادت,ریاضت ,همانا  انجمن ذن در فضائی متبلور خواهند بود.

امروزه خانه و فضای استودیوها بوسیله طبیعت و نور حتی در ابری ترین روزها گداخته و متبلور می باشند.اکنون انها در کنار این نورهای فراتاب کار و زندگی می کنند و تصور زندگی بدون انها را نمی توانند داشته باشند.طبیعت کارشان تصاویر و نگاره های گرافیکی میباشد و برایشان محدودیت نور در فضا چالشی بس عمیق خواهد بود.

در داخل,دیوار های داخلی Kalwall, هاله ای از ضیافت نور را در کتابخانه,استودیو,راهرو و یکی از دو اتاق صرف ناهار را ترتیب میدهند و پذیرای شما در فضایی بس صمیمی خواهند بود.

 

دیوار های داخلی Kalwall گویای صریح و مفهوم باز حیات در جزء جزء اتاق ها ,اشپزخانه و دیگر فضا های خانه هستند.

ترکیب صفحات فرا تاب با پنجره ها,چشم اندازی ازاد ,تمرکز و توجه و ترکیبی از روی دقت را پدید خواهد اورد و گویای چشم اندازی از زمین و اسمان در کنار یکدیگر خواهد داد. 

 Tom Wedell میگوید درخشندگی متعادل مسرت بخش فضای زندگی و همچنین گویای نظمی شاعرانه خواهد بود.

اثر درخشندگی صفحات ,بعدی دیگر را به معماری و فضای خانه ذن اضافه می نماید و گویای انرژی و شادی فرا روی حضور رنگها خواهد بود .اثر این صفحات گویای زندگی و حیاتی دوام یافته را میباشد بطوریکه که گردش روزها کنترل کننده نور ورودی خورشید در یک فضا پس از دیگری در یک توالی یکسان میباشد.

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 و ساعت 23:6 |

نقش و رابطه رنگ و فرم در معماری (۱)

غایت و هدف همه مجاهدت های هنری بیرون کشیدن و استخلاص ماهیت و سرشت معنوی فرم و رنگ و ازادی انها از زندان دنیای مادی است.از چنین ارزو و سودایی است که هنر غیر مادی نشات میگیرد.دنیائی که امروز در ان زندگی میکنیم,به دنیای انسان در سالهای گذشته,شباهتی ندارد.دنیای ما با ابداع و خلاقیت شکل گرفته است.ما بناهائی میسازیم که محتوای انها در عملکرد انها نهفته است;در عین حال بناها سمبول افکار و عقاید نیستند;بلکه تجسم افکاری هدف دار هستند.

رنگها روح دارند و زنده اند,رنگها کلمه اند و همچون کلمات سخن میگویند:از نهان سبز جنگل ها,از راز ابی اسمان و دریاها,از شفافیت و زلالی قطرات باران و از پاکی سفید برف;بلی رنگها از روح ادمی و دنیای پر رمز و راز انسان سخن میگویند و رنگهایی که انسانها بدان می پوشند و می نگارند و نقش میزنند نیز حکایت از گوشه ای دیگر از درون ایشان دارد.

رنگ زندگی است زیرا جهان بدون رنگ برایمان مرده جلوه میکند,رنگها ایده اغازین و ثمره نور اصلی بدون رنگ هستند و مقابل انها تاریکی بدون رنگ است.نور اولین پدیده در جهان است از طریق رنگها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان اشکار میسازد.

همچنین کلمه و اوای ان,شکل و رنگ اش,رگه های اصلی از ذات فوق طبیعی است که ما تصویری اندک از ان داریم.همانطور که صدا,رنگ جلا به لفظ می بخشد,همینطور هم رنگ بطور طبیعی به فرم شکل خاصی میدهد.ماهیت اصلی رنگ طنینی از تصورات خیالی است و در این حالت رنگ موسیقی است.زمانی که اندیشه مفهوم, قاعده مندی,لمس رنگ و طلسم ان,شکسته است انگاه در دستان خود جز جسم بی روح چیز دیگری نداریم.

رنگ های نارنجی و ابی,رنگ های مکمل هستند و مخلوط این رنگها,رنگ خاکستری بوجود می اورد.وقتی ناظر در این مکان قرار میگیرد,نورهای متفاوتی دریافت خواهد کرد که این نورها متناوبآ با نارنجی و ابی است و دیوارها این رنگها را با زوایای دائمآ متغیر انعکاس میدهد.این تاثیر متقابل احساسی از غنای رنگ به انسان می بخشد.

رنگها نیروها و انرژی های درخشنده ای هستند که چه اگاه و چه ناخود اگاه روی ما اثر مثبت و منفی خواهند داشت.هنرمندانی که شیشه های رنگین خلق می کنند از رنگ برای خلق چنان محیطی معنوی و اسرار امیز استفاده میکردند که اندیشه های پرستش کنندگان را بر دوش شاهین معنویت به پرواز درمی اورند.اثرات رنگ نه تنها از لحاظ بصری بلکه از جنبه های روان شناسی و روان شناختی نیز باید بررسی شوند.

سطوح رنگ باید شکل,وسعت و حدود خود را از خود رنگ و نوسان شدت ان (رنگ)کسب کند نه اینکه با خطوط از پیش معین شده باشد.

همچنین,شکل ها نیز دارای خصوصیت گویا ومعنی دار نظام زیباشناختی خود هستند.در طراحی,این کیفیت های معنی دار شکل و رنگ می بایست با یکدیگر مطابقت داده شوند,یعنی شکل و رنگ در معنی دار بودن و مفهوم خود یکدیگر را تایید و اثبات نمایند.سه شکل اصلی مربع,مثلث و دایره نیز مانند سه رنگ اصلی قرمز,زرد و ابی دارای خصوصیات مفهومی و بیانی مشخص هستند.

مربع,نمایانگر ماده,وزن و حدود مشخص است وحسی از کشش و امتداد و تجربه حرکت را القاء میکند.مربع با رنگ قرمز منطبق است و وزن حجم قرمز با شکل سنگین و ساکن مربع مطابقت دارد.

مثلث با زوایای حاد و تند,تاثیر ستیزه جویی,پرخاش و تهاجم را ایجاد میکند.مثلث سمبل تفکر است و حالت وخصوصیت بی وزن ان با زرد روشن هماهنگی دارد.

دایره بر عکس مربع,احساسات را ملایم و معتدل میکندو حس ارامش و حرکت ارام و اهسته را القاء مینماید.دایره سمبل روح است که در درون خود همواره در حال حرکت است.

تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندی و توازن است.اگر رنگها و شکل ها در بیان مفاهیم و حالات توافق داشته باشند,تاثیرات ان دو چندان خواهد بود. 

ادامه دارد........ 

منابع:

۱.ایتن (عناصر رنگ)

ترجمه :بهروز ژاله دوست

۲.ایتن(طرح و فرم)

ترجمه :فرهاد گشایش

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 22:22 |

نظم و اشوب در معماری

عاریه گرفتن از فرهنگ عمومی برانگیزاننده نزدیکی پوشش رخسار عمومی یک خانه خصوصی با مالکیت جهانی و تصویری رسانه ای از ان است.

Cassandra Fahey برای اتاق زیر شیروانی خود یک فانوس بزرگ میسازد که پوسته سرخش با نور متغیر میشود. 

 

اکنون شما میتوانید از خیابان به منحنی های درخشنده و قرمز نورانی در پشت پنجره طبقه دوم نگاهی بیاندازید.نمایشی به طور هوس انگیزی شفاف و درخشنده جاری خواهد بود ولی با این حال دیداری رخنه پذیر و عریان را  ارائه میکند.فانوس با فرمش و رنگی لذیذ از قرمز تیره اغوا کننده میباشد.همچنین او در طرحش زمینه هایی از "شادی ای اشکار"تعدد استعاره ها "تدائی ای ازادانه" را اضافه مینمایدبا این حال اصالتآ غریب میباشد و حسرت اور.گوئی تقلیدی از انگشتری با یاقوتی بزرگ میباشد.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 23:50 |

فضای انتظار

چگونگی به دنیا اوردن فضای معماری به گونه ای که بتواند برانگیزاننده غرور شود و میان انچه ماده یی شده و میان ان کس که به بهره وری از ان پرداخته, پلی بسازد که بر روی ان بتوان دو سویه حرکت کرد,مشروط از عاملیت و عملکرد  است که بدون تدبیر و ابداع تحقق نمی یابد.عاملیت و عملکرد فضا ها را تغییر میدهند و نهایتآ کنش به سوی ان تجربه های زیبائی شناسی را دگرگون خواهد کرد.

این صفات موج دار با رویه چمن مصنوعی برای اتاق انتظار بیمارستان کودکان توسط "Alice Hampson  "و "Sebastian Di Mauro" طراحی و ساخته شد.این صفحات موجدار به طور مناسبی با هم جور میباشند.این موجها میخواهند حرکات جنبشی شان با  اسودگی و اسایش توصیف شود.فرم این سطوح موجدار بیان گر آن است که در نقش خود اسرار امیز هستند.

دولت محلی شهر " Queensland " در برنامه هایش موظف شده است نسبت به هزینه دو درصد از محل بوجه عمومی خود در این زمینه و در تمام مکانهای عمومی به جز زندانها اقدام نماید.

بدون شک طراح به دنبال گشتی فیزیکی " و ایجاد نوعی فضائی پویا و جالب در نظمی شاعرانه است و میکوشد روابطی از فضائی سیال در اتاق انتظار ایجاد کند.

این صفحات موجدار برقرار کننده جدالی مکالمه برانگیز میباشد و تجردی از تصوری خیالی از فضائی سبز بوسیله چمن مصنوعی میباشد.بدیهی است که نقشی چند گانه خواهد داشت و البته جاذب.و ناظر بدون اینکه کیفیاتش را از دست دهد خواهد توانست در تجریدی مرموز شریک باشد و همچنین طراحی به گونه ای انجام شده که در کنشی متقابل دعوت کننده باشد.

اتاق انتظار به طور ادراکی فضائی نامرئی است.فضای منفی جمعی را بدون جلال و انزوا توصیف میکند.رمزها بازنمائی نامرئی بودن ادراک را در فضای منفی اساس می بخشند و توسط این رمزها تضمین کردن گمنام ماندن رفتار های شخصی هماهنگ خواهد شد.

 

تئاتر به وسیله بر انداختن کنش های متقابل اجتماعی و وارونه کردن نیروی فضاهای منفی قلمروئی به رشد رسیده را ایجاد میکند.بچه ها با بالا رفتن و ایستادن بر روی صندلی های پلاستیکی نوعی بدرفتاری را ایجاد میکنند.این بازی ها عاملیت و عملکرد اتاق های انتظار را تغییر میدهند و نهایتآ کنش به سوی انتظار تجربه های زیبائی شناسی را دگرگون خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 0:13 |
  معماری عملکرد گرا

معماری فوق حاوی معماری عملکردگرائی آغازین یعنی:سادگی " احجام مکعبی " کاربرد زیاد شیشه "سطوح سفید " و فضاهای باز میباشد.در این طرح  کلیه اتاق ها برای ایجاد فضایی یکپارچه و سیال یکی شده اند.حتی گذار درون و برون نا محسوس است.لبریز کردن فضا از نور نه صرفآ به دلایل کارکردی ان بلکه "بدون شک " برای تاکید بر مشخصه ی متحدالشکلی و منطقی بودن نیز صورت گرفته است.به این اعتبار "عملکردگرایی در خلق زبان رسمی جدید که بیان کننده ی آزادی مطلوب دوران و نیز اعتقاد به توفق علمی-منطقی واقعیت میباشد " پیروز شد.

                                                                      

                                         

معمار این خانه با شکوه برنده جایزه معماری شده است.دیوار های شیشه ای سر به فلک کشیده "منظره خلیج خیره کننده و جوشان راهنمای اشتیاقی به سوی آرامش است.سبک معماری ای نو " استادی بی عیب و نقص به همراه طرحی متمایز شما را به زندگی جدید دعوت میکند.

دیوار های سفید و کف های براق چینی به رنگ سفید یک دید صیقلی پیوسته در  سر تاسر خانه ایجاد میکند آنچنان که پهنا و وسعت شیشه ها ان را حفظ خواهد کرد.

اختلاط ماهرانه فضای داخلی با محیط پر آب خارج با جداره شیشه ای مایل به آبی منعکس کننده آب و آسمان و جلوه ای متعالی به عنوان اصلی بصری است.بازتاب تابش آفتاب به همراه اتاق و فضاهائی متناسب فضائی خواهد بود که با جوی آرام پر می شود.فواره های متعدد و جوشان به همراه استخری هر چند کوچک تاثیری از آب متحرک در خانه ایجاد میکند.

مجموعه اصلی خانه دارای منظر و دیدی خارق العاده و همچنین ویژه گیهای یک اتاق نشیمن آشپزخانه و یک دفتر خصوصی با دور نماهای خیره کننده از حیاط پر آب و استخر جوشان می باشد .هم اکنون این ملک تکه ای از مجموعه خلیج (sarasota) میباشد و پناهگاهی از شلوغی ها و هیاهوهای جهان امروز با دقایقی فاصله از آن میباشد.

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 19:56 |
                                      

"دردوران فعالیت من دنیای مدرن بحران بسیار پیچیده ای را متحمل شده است.زیست بوم تاریخی ما به سرعت تخریب شده محیط  طبیعیمان قربانی الودگی و بهره برداری بی رویه گردیده و با وجود بشریمان صرفآ به عنوان "ماده انسانی" رفتار شده است. به طور کلی انسانی دیگر بخشی از یک تمامیت معنا دار را شکل نمیدهد و نسبت به جهان و خودش غریبه است."

                                                                                 کریستیان نور برگ-شولتز

                                                                                    ترجمه ویدا برازجانی   


معنا در معماری

زمانی که اصطلاح "عالم-زیست" یا "زیست جهان" (life-world) را به کار می بریم در ذهنمان عالم روزمره ی پدیده های طبیعی و ساخت بشر و عمل و عکس العمل انسان نقش می بندد.برای توصیف این عالم رهیافتی جدید لازم است.از مفاهیم علمی نمیتوان استفاده کرد زیرا علم به عنوان اصلی مادی و برای دست یابی به نتیجه ای کلی و نیز "قوامین طبیعی" از واقعیت معلوم دوری میکند.اما هدف ما نشان دادن هر چه بیشتر واضح تر نهاد چیزهای بی واسطه است لذا توصیفات ما باید عینی باشند نه نظری و انتزاعی.این شیوه توصیف را پدیدارشناسی می گویند.

"به سوی خود چیزها" نخستین شعار پدیده شناسی بود وهدف از ان وقوف به "چیز بودگی چیزها" بود.اما پدیدار شناسی تا کنون بیشتر به مشکلات هستی شناسانه و روان شناسانه بدون توجه بیشتر به محیط زیست به معنای دقیق ان پرداخته است.انچه بدان نیازمندیم "پدیدار شناسی محیطی" است که عبارت از مطالعه وجوه "فضائی زیست-جهان"میباشد.

این بحث با بررسی اصطلاح رایج "برجا شدن" "استقرار یافتن" (take place) اغاز میکنیم.زمانی که چیزی رخ میدهد ما میگوییم بر جا شد.این گفته بر این امر دلالت دارد که "جا" یا مکان (place)  به بخش درونی و ذاتی زیست-جهان شکل میدهد.بنابراین ما نمیتوانیم "زندگی" را در یک دست و "مکان" را در دست دیگر داشته باشیم بلکه باید تمامیتی منسجم از این دو داشته باشیم.واژه ی "مکان" در کاربرد عمومی بر نوعی فضای "واقعی" با خواصی مشخص که با فضای همگن ریاضی وار (حسابی)فرق میکند دلالت دارد.واژه ی مکان همچنین برای نامیدن مکان های طبیعی و نیز مکان های دست ساز بشر به کار میرود.در مجموع میتوان گفت "موضوع پدیدار شناسی محیطی طبیعت و ساختار مکان" در پیوند با "زندگی" است.فضامندی واقعی غیر اقلیدسی زیست-جهان با زبان روزمره ی ما نشان داده میشود.لذا میتوان گفت که یک چیز چون یک ساختمان در روی زمین در میان درختان در کنار تپه زیر اسمان و کلا در سرزمین بکر واقع است.مناسبات فضائی مورد بحث در مجموع به تفاوت های کیفی چون تفاوت میان "بالا" و "پائین" اشاره میکند.همچنین میتوان مناسبات مشابهی را با گفتن اینکه چیزها می ایستند قیام میکنند (می بالند به پا میخیزند)و گسترش می یابند درک کرد.در هر دو مورد ما نشان می دهیم که چیزها چگونه در عالم "هستند".مناسبات فضائی در مفاهیم گسترده تری وحدت یافتند.از این رو در موضوع بحث مطرح کردن "زمین" و"اسمان" به عنوان اصلاحاتی عمومی مفید خواهد بود حیات ضرورتآ "روی زمین در زیر اسمان" رخ میدهد و با خواص عمومی و مکانی این دو قلمرو مربوط است.به طور کلی زمین به جانب افق گسترش می یابد یا به سوی اسمان قیام میکند.در هر محل زمین شامل صخره ها سبزه ها و اب با ترکیبات مختلف است.اسمان چندان ملموس نیست اما با وجود این دارای خواصی چون رنگ "وزن" و کیفیت نور است.اسمان و زمین همراه با هم "سرزمین بکر"(چشم انداز) را پدید می اورند که شکل اصلی فضای واقعی است.بدیهی است سرزمین های بکر دارای ساختارند و مکان هائی مختلف را چون دره ها ساحل ها تپه ها پرتگاهها بیشه ها و جنگلها شامل میشوند.

همه ی مکان ها را "چیزها" که صفات ویژه ای دارند مشخص میکنند.ما پیش از این اشاره کردیم که خواص چیزها از ابتدا به وجودشان در میان زمین و اسمان به روشی معین بستگی داشته است.انها "در عالم هستند" و مناسباتشان مستلزم اقامه ی هویت انها است. همچنین میتوان گفت که انها "عالم دارند" با توجه به این که عالم یک چیز مبتنی بر پیوندش با دیگر چیزها است.به جای درک چیز به عنوان تصویر "ناقصی" از صورت ازلی در تفکر افلاطونی ما ان را به عنوان تمرکز یا "گرد اوردن" عالم توصیف میکنیم."گرد اوردن" در حقیقت معنای اصلی واژه ی "چیز" است."عالمی که یک چیز گرد می اورد معنای چیز است و معنای یک مکان را چیزهای تشکیل دهنده "محدوده های" ان مشخص میکنند.معنا از این رو ویژگی ذاتی عالم است.زمانی که میگوئیم زندگی استقرار می یابد (بر جا میشود رخ میدهد) منظورمان این است که بشر در میان دیگر چیزهاست و این فضامندی هستی اش در عالم با فضا مندی فضای واقعی مرتبط شده است.بنابراین اصطلاح "برجا شدن" یا "استقرار یافتن" اشاره به مکان ها یا "مرکزی" دارد که از انها راه ها به صورت افقی به سوی محیط اطراف گسترش می یابند و دنیای عمل واقعی بشر را تعریف میکنند.اما زندگی تنها در روی زمین رخ نمیدهد بلکه در زیر اسمان نیز میگذرد و این امر بر تفاوت کیفی بعد ارتفاعی اشاره دارد.از این رو ساده ترین نمونه ی "فضای وجودی" بشر طرح افق ان است که محورهای افقی در ان فرو رفته است.

بشر به مثابه "وجود" مشخصآ چیز بیشتری از یک چیز در میان دیگر چیزهاست.او همچنین در عالم به عنوان یک "حالت روحی" "فهمیدن" "گفتگو" و "هستی" با دیگران هست.زیست-جهان را بدون در نظر گرفتن این بنیاد ها نمیتوان درک کرد زیرا بشر از همین بنیادها به دیگر عناصر وابسته شده است.اصطلاح "حالت روحی" در اینجا بر مرحله ای از ذهن بی واسطه که بدوی ترین ارتباط میان بشر و محیطش است اشاره دارد "فهمیدن" شامل قوه درک وهمچنین دیگر قوای عملی و عقلانی است "گفتگو" بر نشان دادن معنی و پیوند میان انها اشاره دارد در حالی که "هستی با" بر نهادهای مذاکره ومشارکت اجتماعی دلالت دارد.باید تاکید کرد که تمامی این اصطلاحات بنیادهای اصلی زیست-جهان را اشکار ساخته اند جائی که انسان به بخشی از "نهاد بشری"اش نه وجوهی از ان شکل میدهد.پس به شکاف میان ذهن و عین پایان داده و درک پدیدارشناسانه از محیط ممکن میشود.

بنیاد های وجودی مفهوم های فضائی نیز دارند "حالت روحی"به این امر اشاره دارد که بشر با ویژگی محیطی معینی شناسائی میکند "فهمیدن بر اینکه او در فضا جهت گرفته دلالت دارد "گفتگو" به معنای ان است که او فضا مندی موقعیتش را بیان میکند و "هستی" به این امر اشاره دارد که او این فضامندی را با دیگران تقسیم میکند. همچنین میتوان گفت که انسان با فهم معنی چیزهائی که در محیطش است انها را شناسائی میکند و به ارتباطات فضائی انها با ایستادن "در زیر" یا در میانشان جهت می دهد."حالت روحی" و "فهمیدن"وجوه وابسته به هم هستی بشر در عالم و نشان دهنده ی وحدت اصلی اندیشه واحساسند.

در بحث ما به "گفتگو" توجه ویژهای شده است."اثار معماری"به عنوان بخشی از "گفتگوی"انسانی فضامندی زیست-جهان را اشکار می سازند این "اشکارگی" دو جنبه دارد.نخست انکه هر استقراری در مکان مستلزم این پیش فرض است که فضائی برای رخ دادن فراهم است. واژه المانی einraumen که به معنای "تدارک دیدن کاشانه برای" یا "در خور جا دادن پذیرا شدن" است به خوبی این جنبه را مشخص می سازد.در اصل این واژه به معنای ایجاد فضائی بی درخت در جنگل است اما به معنای ساختن یک حصار هم می تواند باشد.در هر دو صورت فضای ایجاد شده با مرزی که هویت یا معنای ان را معین می کند محدود شده است.بنابراین جنبه دیگر به ساختن این مرز اشاره دارد.این مرز همچون ترکیبی از "چیزهای"واقعی ویژه گی مربوط به رخ دادن را تجسم میبخشد.تدارک فضا و تجسم ویژه گی همراه با یکدیگر یک مکان را قوام میبخشد.مکان ها بخشی از موقعیت های مختلف زندگی اند و مهتر انکه که اشکال با هم بودگی اند.طبق نظریه لوئی کان ما این اشکال را "نهادهای انسانی" مینامیم مثل "خانه" "مدرسه" "فروشگاه" "کلیسا" "میدان" یا "خیابان" پس مکان کاشانه ی نهاد است.

هر نهاد فضامندی ویژه ای را طلب میکند.مشخصه مناسب موضوع به خصوص مهم است زیرا این مشخصه "حالت"مربوط به نهاد مورد بحث را تجسم می بخشد.اما فضا مندی نهاد به فضامندی مکانی که نهاد در ان جای می گیرد مربوط میشود.از این رو مکان ساخته بشر به مثابه نهادی که با مکانی واقعی "در روی زمین و زیر اسمان"تطابق یافته است درک میشود.ممکن است چنین استنباط کرد که مکان های ساختاری دارند که هم جامع است وهم به شرایط محیطی وابسته.معماری خلق مکان هاست.معماری فضا را فراهم میکند و مشخصه های ان را تجسم می بخشد.مکان هی خلق شده کاشانه های نهاد های انسانی اند. بنابراین انها بخشی از گونه شناسی اند.به عبارت دیگر یک گونه خاص فضامندی یک موقعیت-زیست را ارائه میدهد.به معنای دقیق کلمه گونه یک انتزاع است  اما  در اثری منفرد چون یک اتاق یا ساختمانی ویژه "واقعیت یافته است".شهر نظامی از این واقعیت هاست یا  به گفته لویی کان  مکان "نهادهای اجتماع یافته" است.ساختار مکان به صورت نوعی یا ویژه  بر حسب نظم فضائی و مشخصه تجسم یافته یعنی بر حسب مکان "شناسی" و "ریخت شناسی" توصیف میشوند.باید تاکید کرد این وجوه به هم وابسته اند و به جز در مقاصد تحلیلی جدائی ناپذیرند."مکان شناسی" به نظم فضایی مربوط است و متضمن تهیه مکان برای نهاد هاست و در اثری منفرد به معنای "نظام فضایی" ویژه ای است.اگر مشخصه ساخت را در نظر نگیریم  مکان شناسی با وجوه انتزاعی تر ساختار مکان مربوط است.اما مکان شناسی درباره فضا با اصلاحات ریاضی بحث نمیکند  بلکه خواص و امکانات فضای "زنده" یا "واقعی" را بررسی میکند.بحث با نمونه ی فضای وجودی یعنی مفاهیم"مرکز" و "راه" اغاز میشود.تعاریف عناصر فضایی و مناسبات مشرک و نیز تحلیل گونه های جامع این چنینی بر این اساس صورت گرفته است.

به عنوان نمونه هایی از گونه های مکان شناختی می توان گروه های غیر هندسی کشتزارها و روستاها (خوشه ای ردیفی یا بسته) قرینگی محوری طرح های رمی  الگوهای شعاعی پلان های بارک و فضای سیال و "باز" معماری مدرن را نام برد.اهمیت ویژه در توصیف مکان شناختی  تمایز میان "درون" و "برون" است.در مجموع  اساس مکان شناسی در فضامندی "ادراک" است که ما ان را تعیین موقعیت مینامیم.تعیین موقعیت به لحاظ روانی بر "تصویر محیطی ای" دلالت دارد که درک فضایی را ممکن میسازد.اصول گشتالتی و هندسه ابزارهای توصیف مکان شناسی اند.

"ریخت شناسی" به "چگونگی" فرم معماری می پردازد و در اثری منفرد به عنوان "بیانی رسمی" تعین یافته است.یک نظام فضایی به طریقه های نا محدود بسیاری تجسم میشود  و بنابراین مشخصه ان تغییر میکند.در مجموع مشخصه ی یک فرم معماری توسط چگونگی "بودن" ان در میان زمین و اسمان تعیین میگردد.واژه ی فرم در اینجا به "عناصر" شناخته شده ی یک اسمان اشاره دارد:کف دیوار و سقف.مجموعه ی این عناصر با یکدیگر انچه را ما مرزهای فضایی می نامیم پدید می اورند.بنا براین ریخت شناسی به بین این مرزها به عنوان وسیله ای برای توضیح مشخصه محیطی می پردازد.ریخت شناسی میپرسد: چگونه ساختمان ها "باز" یا "بسته" می ایستند  قیام میکنند و گسترش مییابند.واژه "ایستادن" اشاره بر ارتباط با زمین دارد "قیام کردن"به ارتباط با اسمان دلالت میکند و "گسترش یافتن" اشاره به ارتباط با افق و "بسته" و "باز" به رابطه ای میان برون و درون توجه دارد.ایستادن از طریق عمل پی و دیوار تجسم می یابد.یک پی حجیم و گود ساختمان را به زمین میبندد در صورتی که تاکید بر جهت عمودی به معنی "ازاد سازی"ان است.خطوط و فرم های عمودی رابطه ای جاری با اسمان و ارزویی برای رسیدن به نور را بیان میکنند.عمود گرایی و اشتیاق مذهبی در واقع همراه همراه اند.ارتباط درون و برون را پیش از همه عمل شکاف در دیوار بیان میکنند.پس در دیوار  زمین و اسمان یکدیگر را ملاقات میکنند و معنای فضای زیست-جهان در این ملاقات تجسم می یابند.

به طور سنتی نماها تقسیمی سه گانه را نشان میدهند:طبقه همکف که مرتبط با زمین است  طبقه بالا یا اتاق زیر شیروانی که با اسمان مرتبط است و میانی که قلمرو شایسته انسانی را نشان میدهد.جالب ان است که در کلیساها بشتر به طبقه ی همکف بی توجهی شده در حالی که در قصرهای کلاسیک طبقه بالا به یک اتاق شیروانی بی اهمیت تنزل یافته است.پس انسجام دیوار دو نهاد را بیان کرده است.به علاوه باید خاطر نشان کنیم که تعداد معینی ارتباطات اصلی میان پی و قرنیز وجود دارد که باز هم به گونه های هندسی زمین مربوط میشود.

اما یک ساختمان صرفآ بر حسب ضربا هنگ های افقی و تنش های عمودی در میان زمین و اسمان قرار ندارد."زمین" و "اسمان" بر اعراض واقعی چون بافت مصالح و رنگ هم اشاره دارند.بنابراین ریخت شناسی تجسم را به مثابه سازه ی ساختمان میداند.از طریق ساختمان خصیصه حضور واقعی مییابد.در نزد یونانیان  واژه تخنه        (techne) تکنیک در حقیقت به معنای نمایاندن چیزها  همان گونه که هستند بود.همان تصویری که در اندیشه ی لوئی کان با مفهوم "فناوری خلاق" احیاء شد.در مجموع اساس ریخت شناسی مبتنی بر فضامندی "حالت روحی" است که به طور روانی بر یکی شدن با محیط دلالت دارد.


در این مقاله شولتز با بررسی تاثیرات دنیای مخرب بحران دنیای معاصر بر انسان ها و خصوصآ نسل جوان که ان را ناشی از سیطره ی ادراک انتزاعی-علمی میداند و با اعتقاد بر این امر که با وجود تمامی تلاش های نقادانه ای که در حال حاضر شاهد ان هستیم سر چشمه ی بحران کنونی به درستی نشان داده نشده است راه حل خروج از وضعیت کنونی را "بازگرداندن بعد شاعرانه زندگی به انسان ها"دانسته و دستیابی به ان را از طریق "بازگشت به خود چیزها"یعنی ان پدیده های ملموسی که در کنارمان هستند و "فهمیدن معنای اصیل انها" ممکن میداند.او این طریق را    "پدیدار شناسی محیط زندگی روزمره"می نامد که به انسان ها امکان "کشف مجدد عالم به مثابه تمامیتی از کیفیات متعامل و واقعی"داده و همراه با ان توسعه مجدد حس احترام  و توجه به چیزها را ممکن میسازد.

از جانبی دیگر در این مقاله شولتز به بررسی رویکرد "عملکرد گرایی" سرچشمه های بروز ان و تاثیراتش بر اندیشه ی معماران پرداخته است.خصوصآ در این مقاله او به یکی از مهلکترین تاثیرات این رویکرد بر معماری که همان نادیده گرفتن "بعد متعالی بنا" یا به قول او "محیط اشکال نمادین است" اشاره دارد. او با تکیه بر این امر که معماری به مثابه فعالیتی "ترکیبی"می بایست خود را با شکل زندگی به عنوان تمامیتی معنا دار تطبیق دهد.وظیفه اصلی معماران را شکل دهی به فضا های زیستی ای که محتوای لازم را برای "باشیدن" انسان ها و امکانات غنی ای را در تعیین هویت انها فراهم اورد.   

+ نوشته شده توسط محمدرضا کاشانی در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 18:1 |
All Rights Reserved
تمامی حقوق اين سايت متعلق به "محمدرضا کاشانی " می باشد.
استفاده از مطالب اين سايت با کسب اجازه کتبی و ذکر منبع بلامانع است.
©2005-2008, Developed by mohammadreza kashani. All Rights Reserved.