معماري معنا و مكان

قرن حاضر در اغلب نقاط دنیا رشد و تغییرات بی سابقه ای را در معارف بشری و استاندارد سازی زندگی بشر شاهد بوده است.به جای اینکه این تحولات ، امکانات غنی در تعیین هویت به ما ارزانی دارد و به محیط اجتماعی با معنایی مبدل شود ، منتج به آثار جنبی غیر قابل پیش بینی و ناخوشایندی در کیفیات زندگی شده است.
طی دهه های گذشته ، محیط زیست ما نه تنها دستخوش آلودگی و گسترش بی رویه شهری بوده است ، بلکه با وجود بشریمان صرفآ به عنوان ماده ی انسانی رفتار شده است.کیفیاتی را هم که به بشر حس وابستگی و مشارکت می داده از دست داده است.امروز شاهد آنیم ، اندیشه مدرن تنها انفعال و نارضایتی را پدید آورده است و جهان را در چهار چوب شبه علمی منجمد ساخته است.
اریک فرم می گوید: انسان معاصر بیشتر اوقات فراغتش را به صورت انفعالی سپری می کند ، جوانان با استعداد و بی ریا ما ، اغلب ناامید و بی اعتقاد شده اند که این از ویژگی های عصر ماست.نسلی که در آن اشتیاق و تعهد جای خود را به تمسخر و اعتراض بخشیده است، او مصرف کننده ابدی است.او نوشیدنیها ، غذاها ، سیگارها ، مقاله ها ، بینش ها ، کتاب ها و فیلم ها را مصرف می کند.همه چیز دریده و بلعیده می شوند.جهان به ابژه ای بزرگ از امیال او مبدل شده است ، که پیوسته آن را تغذیه می کند.
در نهایت ، رهیافت " علمی " ، جهان را به یک سری از " منابع " و انسان را به مجموعه پیچیده ای از " نیازها " بدل می کند.
دلایل آن روشن است , در حال حاضر طراحی محیط و توانایی فنی ( و اغلب اشتیاق فنی ) برای ساختن بناها ، محله ها و شهر ها ، از راههای مختلف و بدون توجه به شناخت و توجه به هنجار انسان ، منتج به انگیزش رفتار ناهنجار در فضای کمی تولید شده ، می شود.
هنر مدرن،در حقیقت،اغلب به نمایش صرف ابزارها بدل شده است.این جنبش پدیده ی مکان را با جدایی میان اندیشه و احساس به دست فراموشی سپرد.معماری مدرن به مثابه طراحی زندگی در نظر داشت برای تقاضای معنا پاسخی ارائه دهد،اما شکست خورد و دلیلش این بود که فهم مناسبی از زیست-جهان نداشت و کما بیش دوباره به سوی کمیت و فرمالیسم بازگشت.
به واقع چنین موقعیت ویرانگری ناشی از بد فهمی های بنیادینی ، چون معنا کردن آزادی است.اگر آزادی معنایی دارد ، باید به معنا کردن در انتخاب بین کیفیت باشد ، آزادی در هر جامعه محدودیت های خویش را دارد.اما در عوض ، ما همواره آزادی را بیشتر به معنای رهایی از فرم قلمداد کرده ایم.انسان مدرن به تمامی فرم ها به عنوان تهدید و مانع توجه دارد.این فرمها ممکن است تعامل انسانی ، لباس پوشیدن ، زبان ، هنر یا مذهب باشد.از این رو احساسات او نه به صورت فرم و نمادهای مشترک ، بلکه به شکل ظغیان های فردی و نا مفهوم ظاهر می شود.
بیایید،برای فهم معنای بحران های انسانی و زیست محیطی،آنها را دقیق تر بررسی نماییم.در گذشته زندگی بشر صمیمانه با چیزها و مکان ها پیوند داشت.تقریبآ هر چیزی آوندی بود که آنها چیزی انسانی را به راحتی در آن می یافتند.
بنابراین،در گذشته،جهان همچون تمامیتی کیفی،که بشر خود به بخشی از آن شکل می داد،دست یافتنی بود.
اما امروزه،ما فقط با کمیت ها در ارتباطیم.از کودکی یاد می گیریم که اندازه گذاری و دسته بندی کنیم.نوعی ادراک انتزاعی سیطره یافته که عمومآ به عنوان⣭ادراک " علمی " شناخته است.
لذا ، ما صرفآ حقیقت علمی را می پذیریم.این حقیقت ممکن است با ارزشهای وجودی ما در تضاد باشد و شرایطی را پدید آورد که ما در آن ، برای تسلط بر امور چندان رشد نکنیم.به این اعتبار ، ما بخشی از فرهنگ را به عنوان کل آن می پذیریم.
بدینسان اندیشه به تنهایی دنیای بی معنایی را پدید می آورد و وجود از معنا تهی می شود ، انسان مدرن بی عالم می شود ؛ از این رو هویت ، ادراک اجتماعی و مشارکتش را از دست می دهد ، چرا که تعلقی به یک تمامیت با معنا ندارد.
پس باید به اندیشه روح بخشید و زندگی ، خود ، تنها منبع الهام حقیقی است.
از این رو معماری به مثابه فعالیتی ترکیبی می بایست خود را با شکل زندگی به عنوان تمامیتی معنادار تطبیق دهد،لذا بیان هنری،در جایی که قلمروی اندیشه و احساس یکی می شوند،رشد و توسعه می یابد و معماری به مثابه اثری هنری،واقعیت ها یا ارزش های برتری را متعین و بیانی بصری از ایده ها به دست می دهد.ایده هایی که چیزی را برای بشر معنادار می کنند،چرا که به واقعیت سامان می بخشد.لذا معماری به خلق مکان های با معنا می پردازد.
مکان به واسطه زمین که بر آن می ایستیم ، آسمان که بر فرازمان واقع گشته و افق که دیده مان را محدود می کند،مشخص می گردد.لذا مفاد مکان با برگفتن مرزهای فضایی چون زمین ، آسمان ، افق ،تجسم مشخصه های یک نظام فضایی توسط چگونگی بودن آن در میان زمین و آسمان تعیین و از نشانه هایی بهره می برد که با واژه ها و عبارت در زبان گفتاری قابل قیاس اند.
واژه ی ایستادن اشاره بر ارتباط با زمین دارد،قیام کردن با ارتباط با آسمان دلالت می کند و گسترش یافتن اشاره به ارتباط با افق و بسته و باز به رابطه ای میان درون و برون توجه دارد.
در صورتی که تاکید بر جهت عمودی به معنی آزادسازی آن است،خطوط و فرم های عموی رابطه ای جاری با آسمان و آرزویی برای رسیدن به نور را بیان می کنند،عمود گرایی و اشتیاق مذهبی در واقع همواره همراهند.پس در فضا زمین و آسمان یکدیگر را ملاقات می کنند و معانی فضای زیست-جهان در این ملاقات تجسم می یابند.
بنابراین معماری معتبر و با معنا مبتنی بر ترکیب نشانه ها ی مدون یا کهن الگوها نیست،بلکه عبارت از آشکار ساختن فضامندی زیست-جهان است.این آشکار سازی اشاره بر این دارد که آثار،در عین کهنگی جدیدند.
بنابراین ، امروز هدف اصلی بازگرداندن بعد شاعرانه زندگی به جوانان است ، یعنی گشودن مجدد قلمروهای اندازه ناپذیر ؛که این امر مستلزم پیروزی به انتزاع مهلک و غالب فعلی است.به واقع،زندگی صرفآ متشکل از کمیت ها و اعداد نیست بلکه زندگی شامل چیزهای ملموسی ، چون انسانها ، گل ها ، درختان ، حیوانات ، زمین ، آب ، شهرها ، کوچه ها ، خانه ها ، روز و شب ، ماه و ستارگان و خورشید به مثابه نوری است پایدار و آرامش بخش که هستی را در بر می گیرد.نوشتن همچون راه رفتن ، فهمیدن ، خوردن ، عبادت کردن ، اندیشیدن و دوست داشتن.
پی نوشت :
معماری معنا م مکان ، نوشته کریستیان نوربرگ-شولتز ، ترجمه ویدا نوروز برزجانی
مفهوم سکونت ، کریستان نوربری-شولتز ، ترجمه محمود امیر یار احمدی
رویائی برای احیاء فضاهای آموزشی
محمدرضا کاشانی

معماران سقف را به صورتی طراحی کردند که نمادی از آسمان با ابرهایش باشد و با تشبیه ملزومات نورپردازی و روشنائی به کتابهایی که در حال بال زدن میباشند حسی از کوشش و فعالیت را در فضا القاء کردند.
از آنجا که معماری یک فرایند فرهنگی بسیار تاثیر گذار بر ذهنیت جوامع بشری است , پیچیده گیهای منحصر به فردی دارد. این پیچیده گیها در جوامعی که چالشهای تاریخی , فرهنگی زیادی پشت سر گذاشته اند , از شدت و اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.معماران که بنا به تعریف متفکران و فرهنگسازان , پیشگامان جامعه هستند , نقش ویژه ای در حرکت تمدن سازی اینگونه جوامع بعهده دارند.اگر پنداریم که معماری , خود قابلیت دگرگونی اجتماعی را دارا می باشد , با برانداختن کنش های متقابل اجتماعی و ایجاد کنش و واکنش و تعاملی صحیح و مستمر ما بین سه اصل انسان , معماری , فرهنگ خواهیم توانست با وارونه کردن فضاهای منفی قلمروئی به رشد رسیده را تعریف نمائیم.به بیان دیگر معماری نوعی دگرگونی متعالی اندیشه هاست و هنر طبیعت و هنر زائیده دست بشری تلاشی عظیم برای رسیدن به بیانی پایدار است که بتواند دغدغه های جاوید شدن و ماندگاری را پاسخ دهد.
اکنون بیش از ۱۰۰ سال است که مفهوم آموزش و پرورش در مراکز اجتماعی هنوز به عنوان سر فصلی داغ مورد بحث است.آموزش و به تبع آن فضاهای آموزشی بیشترین اثر و نقش را بر ذهنیت و تمدن سازی این گونه جوامع به عهده دارند.فضاهای آموزشی و در عمده ترین بخش آن , مدارس دوره زمانی طولانی تری از عمر انسان ها را در خود جای می دهد.هدف یاداشت حاضر یافتن کالبدی جدید برای اصلاح فرایند آموزش و پرورش می باشد.فرایندی که جهت گیری آن به سوی رشد مسئولیت پذیری , کار پربار و تداوم در امر آموزش می باشد.هر چند آموزش پرورش , سیاستگذاریهایش تا کنون نتوانسته است شرایطی فراهم کند که موجب پرورش بیش از پیش استعداد های دانش آموزان شود.
امروز واژه انسان استادآموز جای خود را به انسان خودآموز و مسئولیت پذیر داده است . از این رو الگو و روشی که بدان نیاز داریم , نگارشی جدید و بهبود یافته نسبت به الگو های قدیمی نمی باشد بلکه نیاز , مفهومی کاملا متفاوت از آموزش خواهد بود و البته نظریاتی فراتر از تئوری. هدف ایجاد فضائی بهینه در امر آموزش و یادگیری می باشد.ماهیت فضا های آموزشی ,لازمه سر مشقی منحصر بفرد برای پژوهش و ایجاد کنش و واکنش صحیح جهت آموزش و پرورش می باشد.به شرط آنکه تعاملی صحیح و مستمر مابین سه اصل آموزش و پرورش , دانش آموز و فضای آموزشی بر قرار باشد.

طراحی و معماری مدارس امروزی , در سر تاسر دنیا بر اساس ۳ مورد , مسئولیت پذیری , کار پربار , یادگیری مادام العمر (تداوم ) انجام می گیرد. این امر در ساختن فضاهای آموزشی با عملکرد بالا , تنها بوسیله کنش در مفهوم پژوهش , مبنی بر برنامه های مراکز فراگیری و راهبردهای اجتماعی و اطلاعات کاربردی و عملی در این زمینه , میسر خواهد بود و در ادامه به اهم آن می پردازیم :
۱.طراحی اصولی شکل کلی فضای معماری
معماری تنها هنری است که ما را در بر گرفته است و انسانها بیش از آنکه بر فضا تاثیر بگذارند , از آن تاثیر می پذیرند.از این رو شکل کلی فضای معماری اهمیتی خاص دارد.یک فضای نا منظم و تکراری , بی نظمی و ناهنجاری را القاء می کند و یک ساختمان حجیم , قدرت و پول را به رخ می کشد.فضایی هندسی و منظم , نظم را القاء می کند.سابقآ فضای هندسی در معماری آنچنان اهمیت داشته است که مهندس باشی با بهره وری از علم هندسه و نجوم , فرای حضور معمار باشی و ناظر باشی وظیفه طراحی بسیاری از عناصر, از جمله شکل کلی فضای معماری را بعهده داشته است.روش معماران گذشته ایرانی در راستای آن بوده است تا از جذابیت فرم کاسته شود و به غنای فضا افزوده شود.
۲.ساختن فضای آموزشی با عملکرد بالا
ضرورت به تفکر واداشتن کودکان در کتابخانه ها قلب یاد گیری خواهد بود.در کشورهای پیشرفته امروزی , نقش کتابخانه و نسبت و رابطه کتابخانه را با آموزش و پرورش را , از لحاظ تکنولوژی و جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند و سپس بر تعریف معینی از این کلمه در میان اقشار جامعه پرداخته اند و سپس صراحتآ هدف و روش های یاد گیری در کتابخانه را مورده تحلیل و ارزیابی قرار دادند. و به وضوح دریافته اند که کتابخانه ها که تنها ۵ درصد از فضای فیزیکی را اشغال میکنند , تاثیر ۱۰۰ درصد دارند و این درجه بزرگی از عملکرد است. هدف اولیه آنها ایجاد مدلی قابل اطلاق به دیگر مدارس است و نه ایجاد جعبه یا اتاق و یا قفسه ای جهت کتابها , بلکه آنها در ایجاد فضایی که در ارتباط پیوسته میان مدرسه و کتابخانه باشد میکوشند.آنها در اولین قدم کتابخانه را از طبقه ای که در انزوا قرار گرفته بود و همچنین مطالعه را که در حاشیه قرار داشت به کلاسهای درس منتقل کردند و بدین ترتیب به مطالعه و یادگیری به عنوان دو اصل متعامل تاکید ورزیدند.
۳.ارائه آموزشهای غیر مستقیم و گروهی با ایجاد کارگاه های جنبی
معماران در بررسیهای جامعه شناختی و روانشناختی در یافتند با ایجاد کارگاه های جنبی آموزشی در کتابخانه , در زمینه های فراگیری کار با رایانه و فراهم کردن سرگرمیها و هرآنچه در ایجاد تحولی آزادانه در رشد و تحول شخصیت کودک و شناسایی استعداد های آنها موثر می باشد , خواهند توانست فضائی فعال و پویا را ایجاد نمایند.در این چنین محیط هائی اغلب آموزشها به طورغیرمستقیم و به صورت آموزشهای گروهی به کودک داده میشود.آنچنانکه مکانهایی با چنین مشخصاتی خواهند توانست پذیرای کودکان برای فعالیتهای ذسته جمعی و گروهی باشد.بدین طریق مدرسه به عنوان محیطی جهت ایجاد کنش در دانش آموزان نسبت به مفهوم پژوهش خواهد توانست محیطی فعال , به رشد رسیده و پویا را ایجاد نمائید.
۴. ایجاد فضایی مطلوب و منطبق با شرایط جسمی و روانی دانش آموزان
فضاهای مرتبط با فعالیت آنان باید دارای شرایط مناسب و مطلوب برای رشد فیزیکی , ذهنی , عاطفی و اجتماعی آنان باشد.تحقق این امر از طریق بکارگیری ضوابط طراحی معماری ای که منطبق با شرایط جسمی و روانی کودک باشد , امکان پذیر است.اهداف اساسی طراحی و مناسب سازی فضاهای کودکان را می توان به ترتیب زیر برشمرد:
۱-۴محیط دلپذیر:
استادمحمد تقی جعفری در کتاب زیبایی هنر از دیدگاه اسلام می گوید: (( دلپذیری و جذابیت هر پدیده , نتیجه فرایندی است بین معیارهای وجودی فرد با عینیت واقع در محیط , که حاصل آن ایجاد تمایل و احساس وابستگی با پدیده مورد نظر است.))
نقاشیهای کودکان نشان میدهد که کودکان در تصوراتشان , فضا را چگونه می بینند.آنها بطور دقیق و کامل , ( بعنوان کاربر ) فضا را قبول کرده و آن را با جزئیات در ترسیماتشان بیان می کنند , که باعث تعجب است.
۲-۴ وضوح و خوانایی :
از دیگر شرایط دلپذیری محیط , تامین وضوح و خوانایی است.کوین لینچ می گوید : تصویری شایسته از محیط به شخص نوعی احساس امنیت می دهد.وی همچنین غرض از داشتن تصویر روشن از محیط را چنین عنوان می کند که فرد بتواند به آسانی اجزای محیط را بشناسد و آنها را در ذهن خود , در قالبی به هم پیوسته ارتباط دهد.در واقع , سامان یافتگی و امنیت روانی حاصل از این دو فرایند است که احساس دلپذیری را در محیط ایجاد می کند.
۳-۴در نظر گرفتن فضای بازی :
بازی یکی از مهم ترین عوامل در شکوفایی و بالندگی جسم و روان کودکان است.بزرگترین بخش های بازی های انفرادی و گروهی کودکان باید در فضاهای باز صورت گیرد , زیرا این فضاها اولین مکان برخورد مستقل کودک با جهان خارج از خانه است.برنامه ریزی و طراحی زمین بازی باید پاسخگوی نیازهای کودکان و نوجوان در دوره های گوناگون رشد باشد.از دیدگاه برخی روان شناسان , ماهیت دوران کودکی , بازی و اکتشاف است.اما این دو فعالیت باید در محیطی امن صورت گیرد که این کار با تمهیداتی در طراحی فضاها امکان پذیر خواهد بود.محیط خارجی به طور طبیعی تحریکات حسی را ایجاد می کند.کودکان محیط پیرامون خود را با جزئیات درک می کنند.رنگ ها , بافت ها , شکل هل و در نهایت طرح زمین بازی , کودک را برای ایجاد ارتباط با محیط و فراگیری بیشتر ترغیب می کند.
۴-۴تنوع :
تنوع و غنی بودن محیط , که تمرینی در جهت کاربرد و حواس گوناگون مانند بینایی , شنوایی , و لامسه است و از این طریق ایجاد تنوع در رنگ , صدا , بافت و....تامین می شود.
۵-۴مشخص کردن محدوده ها به وسیله کف سازی :
کفسازی مشخص , روش موثری برای تعیین یا ایجاد ارتباط بین سطوح مختلف یک سایت است.مثلآ یک محوطه ورودی برخوردار از نوع کفسازی , که متشکل از الگوی خاص و مصالح معینی باشد , به فضاهایی که در تقابل این محوطه قرار می گیرند وحدت و هویت خواهد بخشید و در ایجاد احساس قلمرو در کودکان سهیم خواهد شد.در ضمن بر میزان تنوع و مطلوبیت بصری محیط نیز خواهد افزود.
۶-۴طراحی جزئیات فضاها با توجه به الگوهای رفتاری کودکان :
لازم است شعاع حرکت و حیطه طبیعی تحرک گروه های مختلف سنی بررسی شود و طراحی جزئیات فضاها متناسب با توانایی های جسمی و ویژگیهای روانی و هماهنگ با الگوهای حرکتی و رفتاری آنان طراحی شود.
۷-۴ایجاد حس کنجکاوی و خلاقیت :
آنچه مسلم است، معماری حس کنجکاوی و خلاقیت را برمیانگیزد.با انتخاب هوشمندانه و استفاده از ابزارهای مشخصی همچون مصالح ، فرم ، بافت می توان به غنای فضا افزود .
۸-۴رعایت عوامل زیبائی شناسی :
عوامل زیبائی شناسی در آن باید طوری طراحی شوند که کودک را به آموزش ترغیب کند.از این رو باید محیطی شاد و سرشار از انرژی را , با توجه به هر گروه سنی , توسط رنگها و حجمها پدید آوریم.
۹-۴رعایت قیاس و مبلمان :
طراحی فضا ی منطبق با شرایط کودکان به طور قطع بستگی به شناخت کافی از ویژگی های رشد آنان دارد.خصوصیات جسمی و روانی کودکان در مراحل مختلف رشد , اساس برنامه ریزی فضا و طراحی برای آنان است.اندازه میز و صندلی , کمد های اسباب بازی و نیز ارتفاع مناسب دستگیره درها , دستشوئی ها , شیر ها و .. ضروری است.اگر فضا و عناصر آن متناسب با اندازه های کودکان باشد (از جمله : قطعات متنوع مبلمان , نیمکت , میز و صندلی , تابلوها , قفسه ها و غیره), آن ها به سادگی می توانند از فضا ها و وسایل مربوط به خود استفاده کنند.به همین سبب کودکان اثاثیه و مبلمانی هایی را که با مقیاس و در حد و اندازه آنان ساخته می شود و در تقابل و مرتبه چشمانش است را بیشتر دوست میدارند , بطوریکه دیگر مجبور نیستند برای استفاده ازآنها قد بکشند.
۱۰-۴همسازی با اقلیم منطقه :
جهت همسازی با اقلیم منطقه می بایست با مطالعه در عوامل اقلیمی و فرهنگی و اقتصادی آن منطقه , از طریق برداشت جذابیت های طبیعی و الگوهای شهری همان منطقه , خرده فرهنگ های محلی را لحاظ کرد.این امر باعث می شود دانش آموزان از لحاظ فکری , فرهنگی , اقتصادی و سیاسی ارتباط عمیقتری با پیرامون خود و به دنبال آن با محیط آموزشی به دست آورند.
پی نوشت :
معماری برای کودکان نوشته والتر کرونر , ترجمه احمد خوشنویس
ضوابط طراحی معماری مهد کودک , مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن
زیبایی هنر از دیدگاه اسلام , نوشته استادمحمد تقی جعفری
رهنمودهای طراحی , نوشته شعله نوروزی , مجله صفه شماره ۳۹
طراحی اتاق کودک , همین نویسنده , مجله صنعت ساختمان داریس شماره 40
این یاداشت در روزنامه جام جم مورخ ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ با عنوان پرکشیدن حس کنجکاوی کودکان ( آخرین توصیه های معماری برای احیاء فضاهای آموزشی ) به چاپ رسیده است.
تصویر مربوط است به گوشه ای از یک کتیبه قدیمی در مسجد جامع یزد

به سوي آيات الهي
معماری مساجد ایرانی
محمدرضا کاشانی
فلاسفه , طبیعت و آثار طبیعت را از همه جهات بررسی کرده اند , اینان به فکر تحقیق در موجودات معنوی یا ذوات معقول و تعقلی هستند و به نمونه ها و انواع معقول می پردازند. در این بین بینشی مظهر جوهر و ذات تعقلی است که بواسطه آن ارواح , از جهان طبیعت به جهان عقل و ملکوت یعنی معقولات فرا می روند.باری در این شهر معنوی فیلسوفانی با رهاورد دانش مادی و جسمانی و فیلسوفانی با رهاورد دانش ذوات معقول و تعقلی خود , با یکدیگر برخورد می کنند.زیرا همانطور که محسوسات به واسطه مجردات نفسانی با معقولات مرتبط می شوند , صحنه پردازی نیز به واسطه فلسفه و مفهوم در فلسفه شهودی و بینش عرفانی مشارکت می یابد.
جانهای هبوط یافته در این دنیا , در سلسله مراتب وجود , به مدد همزادان خود نیاز دارند و در مرتبه عالی متمثل می سازند.به همین سبب است که آن جانها خانه و کالبد خود را ترک کرده و به شهر معنوی هجرت می کنند , زیرا اقبال آن را داشته اند , که به جانب او فرا خوانده شوند , پس به راه می افتند تا از جهل به معرفت برسند , از بی معرفتی به عرفان و معرفت دست یابند. و با پیمودن این راه است که روح و معنای مکتوم این مفهوم کشف می شود که جسم و بنا می توانند وجه تمثیلی داشته باشند.در نتیجه همه جا به جاهائی از یک محله به محله ای دیگر , یا از یک محله جغرافیائی به محله ای دیگر , به صورت سیر و سلوک های روحی و معنوی استحاله پیدا می کندکه در عین حال در حکم فتح عالم مثال است; چرا که مکانهای مختلف دارای همان اندازه تجربه های شهودی مختلف است , زیرا هر مکانی به نوعی دارای رسالت شهودی خاص خویش است , مجموعه ای از این مکانها یک مدینه تمثیلی را تشکیل می دهد.مدینه های تمثیلی با یکدیگر ارتباط دارند.مدینه تمثیلی , چون این جهان و آن جهان را مرتبط می کند , پس هر دو را در سطح عالم برزخ استحاله می بخشد.در همه موارد , آنچه تعیین کننده است هرگز درک حسی و ملموس نیست , بلکه تصویری است که مقدم بر همه دریافت های تجربی است و تنظیم کننده همه آنهاست.تصویر غالب در مورد منظور در اینجا مساجد ایرانی است که از تمثیل و نماد پرستشکاه و معبد گرفته شده است که مسلمین آن را صورت میراثی بصری از خود , برای ما بر جای گذاشته اند.همین امر است که هم اندیشی ما را تشکیل می دهد و به ما آگاهی می دهد و مسبب کشف پیامی است , کشف پیام مستلزم یافتن رمز است.این رسالت جز با میعاد و میثاق با حکمت و مفهوم ممکن نخواهد بود , امری که جهانگردان ساده تاریخ از عهده آن برنیامده اند.

در مساجد با الگوی فضائی نسبتآ یکسانی روبرو می شویم.حتی عناصر متشکله آنها نیز عناصر کالبدی واحد هستند.همه شبستان , ایوان , گنبد , صحن , سر در و محراب دارند.محرابش را به رنگین کمان , و رواقهای طاقدارش را به کوه تشبیه کرده اند , که حاکی از این است که عالم صغیر آن بنا محشون از کنایات و تمثیلاتی از طبیعت است.
این هماهنگی و همسانی در عین تحول و تنوع , همه داستان تاریخ معماری ماست و درست به همین علت است که می توان حضور معماری ای زنده و پویا را در قالب یک سنت قوی , طراحی و در یک دوره تاریخی طولانی مشاهده کرد و از آن درس گرفت.این هماهنگی در عین تنوع نه تنها در الگو و انتظام فضائی , فضای کلی مسجد بلکه در عناصر سازنده آن نیز قابل مشاهده است.شبستان یک معنا و الگوی روشن دارد اما در هر مسجدی چهره ای تغییر یافته است و سر در و گنبد و ایوان و همه این عناصر در نظمی خاص , معین و از پیش اندیشیده , گرد هم آورده شده و انتظام یافته اند.اما در عین حال هر یک فضای متفاوتی را عرضه می دارندو بیانی نو دارند.گوئی هر یک با زبان حال خود , قصه واحدی را می سرایندو عجب آنکه این قصه را هر بار که می شنوی نامکرر است.
مسجد پیامبر در مدینه نمونه نخستینی برای جمیع مساجد بعدی جهان اسلام شد و در دو بخش مهم مسجد , بر اساس طراحی محوری پی نهاده شد.در نقطه ای که محور قبله با خط راس دیوار مسجد تلاقی می کند , یک فرو رفتگی جهت دار به نام محراب تعبیه می شود که چیزی جز محور مریی عبادی نیست.محراب یکی از خصوصیات و در حقیقت , ماحصل هنر ومعماری مقدس اسلامی گردید.اصل جهت دار بودن طرح تمامی مساجد , آرامگاهها و سجاده ها , همه از ویژگی محراب مایه گرفته است.توزیع عناصر اصلی عبادی بر پایه محور قبله است , اما به منظور تشریح مراحل عمل عبادی بهتر آنست که پیش از اینکه به ویژگیهای درونی مسجد بپردازیم , خصوصیات مسجد شامل , مناره , گنبد , حوض و وضوخانه نیز بپردازیم.
مناره :منار یا مناره که چراغدان و چراغ پایه نیز گفته شده , در لغت به معنای کانون نور , محل نور و جای نار تعبیر شده است.وجه تسمیه مناره ها این است که مناره ها چه برای راهنمایی عابدان گم گشته در صحرا و چه برای بیداری ارواح خواب مانده در سحرگاه ساخته شده است.مناره معماری نور الهی , راهنمایی و هدایت است.
گنبد : گنبد که اساس آن دایره است , تصویر یک کل نامحدود است که چون به تساوی تقسیم گردد , به چند ضلعیهای منتظمی بدل می شود.آن چند ضلعیها هم ممکن است خود به چند ضلعیهای ستاره گون تبدیل و بر فرازش آید و پیوسته در تناسبات هندسی کاملآ هماهنگی گسترده شوند.این شیوه بدست آوردن همه تناسبات مهم از تقسیم کردن دایره به کمانهای برابر چیزی جز روشی نمادین برای بیان توحید نیست که همانا عقیده ماوراء الطبیعی وحدانیت الهی است که مبداء و معاد جمله کثرات است.انسان سنتی این صور را , همچون تشخیص اعداد , جلوه کثرات صادره از خالق ادراک می کند.نقشهای هندسی بی نهایت گسترش پذیر , نمادی است از بعد باطنی اسلام و این مفهوم صوفیانه " کثرت پایان ناپذیر خلقت , فیض وجود است که از احد صادر می شود :کثرت در وحدت "و چون گنبد رو به آسمان کشیده شده , لذا درخت بهشتی ( طوبی ) مناسبترین نقشمایه برای تزئین سطح داخلی آن بود.یک نمونه برجسته از این نوع تزئین در قبه الصخره دیده می شود و در آن درخت عالمگیر پر نقش و نگاری که از دیدگاه اسلامی از بالا به پائین رشد می کند , از نقطه اوج گنبد رو به پائین کشیده و سرتاسر فضای داخلی گنبد را فروپوشانده و تا نقطه پائین ادامه یافته است.استفاده از درخت وارونه عجیب به نظر می رسد ولی در اسلام این دنیا همچون تصویری در آینه , رمز و نمادی از بهشت است.اصل برگشت پذیری در اسلام رخ می دهد.

حوض : در مرکز هندسی صحن یا محوطه , حوضی وجود دارد که آب آن جاری و همیشه تازه است.این حوض آینه آب است که در عین حال هم تصویر گنبد آسمان ( را که طاق واقعی پرستشگاه مثالی است ) و هم تصویر کاشیهای هفت رنگ پوشانده نماها را در خود منعکس می کند .از این طریق این آینه است که پرستشگاه مثال,ملاقات آسمان و زمین را تحقق می بخشد.آینه آب در اینجا در حقیقت نماد و مظهر مرکزیت را در خود متجلی کرده است.باری این نمود آینه در مرکز سازه پرستشگاه مثالی , در مرکز متافیزیکی که یک سلسله از فیلسوفان ایرانی تعلیم داده اند , نیز قرار دارد و برجسته ترین این فیلسوفان در مقطعی از زمان در اصفهان می زیسته اند.
پس باید بین اشکال مختلف یک ادراک واحد ایوانی از جهان پیوند و ارتباطی وجود داشته است.
پس جادارد که روی نمود اساسی آینه پافشاری کنیم.چهار جهت اصلی ( شمال , جنوب , شرق , غرب ) را چهار ایوان تعیین می کند.این جهت ها در امتداد افق قرار دارند.اما جهت و بعد عمودی را , از نقطه "نظیر " یا "سمت القدم" تا "سمت الراس" , آینه نشان می دهد.با توجه به اینکه در مرکز حوض نمی توان قرار گرفت , چه اتفاقی خواهد افتاد,اگر در محور یکی از چهار ایوان قرار بگیریم؟می توانیم در عین حال هم ایوان و هم تصویر معکوس آن را در حوض مشاهده کنیم.اما این تصویر معکوس نتیجه بالقوه ( مجازی ) است که در وهله نخست , انعکاس آن روی سطح صیقلی آب ایجاد شده است.حال این موضوع تصویر معکوس را به سطح علم مرایای عرفانی منتقل کنیم.انتقال تصویر از مرحله قوه و مجاز به فعل و واقعیت , همان اصل تاویل است که برای متاءلهین مکتب سهروردی در حکم رسوخ به عالم مثال , "اقلیم هشت بهشت" یا عالم برزخ بین عالم معقول و محسوسات است.
تجمل و نمایشگرائی , همچنان که محور زیباشناسی بصری در سایر وسایط هنر آن دوره است , عنصر اصلی نماینده سلیقه معماری نیز هست.نماهای بیش از اندازه وسیع موجب فزونی میل به قالبی کردن اشکال معماری شد ; و با پیچیدگیهای بصری اجزای نقش که سطوح نما را جذاب و شورانگیز می کرد , تجربه معماری را غنی ساخت , و بر قدرت معماران در جلب توجه بینندگان افزود.تناقض های معمول بین رویه تزئینی بنا و سازه آن , در اینجا ماهرانه به گفتگوی پویایی تبدیل شد که در آن سازه و تزئینات همدیگر را از طریق تقسیمات هندسی تکمیل می کردند.نماهای رنگارنگ به دیوارهای لطیف رنگین و صفحات کم عمق عالم دو بعدی , لطفی پویا و بافتی غنی بخشید.

پوشاندن سرتاسر سطوح داخلی و خارجی بنا با نقش رنگین و کتیبه در قالبهای مختلف , حال وهوای این بناها را نه تنها به طرح بناه های خیالی تصویر شده در مینیاتورهای آن زمان , بلکه نوعی سلیقه "نقاشانه" در معماری را منعکس می کند.این مجموعه از دیوارها و طاقهای متوالی , پر زینت است که چون کلی واحد به ادراک در نمی آیدبلکه سطوح پیچیده پرکاری است که جداجدا حین حرکت در زمان و فضا دریافت می شود.تلقی معماری چون تاثیر و تاثر مهیج سازه و تزئینات و رنگ و حجم پردازی و بافت و نور , حاکی از جریانهای ذهنی ادراک بصری است.
از میان نقشهای هندسی , آنها که دارای ستاره (یا شمسه) اند , بیشتر تدائی کننده آسمان اند.شبکه دوایر هم مرکز مدارگونه ای که زیر نقش گره های ستاره ای است یارآور مدارات ستارگان است , و شعاعهای هم فاصله شمسه ها همچون پرتوهائی است که در آسمان پر ستاره از ستارگان می تابد.خطوط منتشر از مرکز ستاره های فرعی را تشکیل دهند , دارای هویت بصری مبهمی است.
بورکهارت در کتاب اصلی خود در زیبا شناسی , که در سال ۱۹۶۷.م با نام هنر مقدس در شرق و غرب از فرانسه به انگلیسی ترجمه شد , زیباشناسی مابعدالطبیعی ادیان اصلی جهان , از جمله اسلام , راتشریح کرده است.از میان اولین مقالات وی درباره زیباشناسی اسلامی , شاید موثرترین آنها " ارزشهای جاویدان در هنر اسلامی " ۱۹۶۷.م باشد که وحدت معنوی بی زمان سنت بصری اسلامی را بازگو می کند و بر ماهیت عرفانی و متفکرانه و غیر تاریخی نقوش هندسی اسلامی تاکید می ورزد : "نقوش هندسی دو شکل و نمونه دارد ; یکی نقش هندسی یافته متشکل از کثیری از ستاره های هندسی است , که شعاعهای آنها به نقشی در هم تنیده و بی نهایت می پیوندند.این جالبترین نمادی است که از تامل در " وحدت در کثرت و کثرت در وحدت " به ذهن انسان ژرف اندیش می رسد....شکل دوم آن چیزی است که معمولآ نقوش هندسه اسلامی"عربانه " می خوانند و مرکب است از نگاره های گیاهی , که به قصد محو همه شباهتها به طبیعت و رعایت محض قواعد ضرباهنگ به صورت گرافیک در آمده است , هر خط در امتداد خود پیچ و تاب می خورد و هر سطح قرینه ای دارد.عربانه هم موزون است و هم ریاضی وار است و هم خوش آهنگ و این برای روح اسلام که مایل به تعادل عشق و عقل است , بیشترین اهمیت را دارد...."در چنین شیوهای هر چه در هنر فارغ از زمان است و هنری مقدس همچون هنر اسلامی همواره شامل عنصری بی زمان است , معقول می افتد.وی در ادامه می افزاید : آفت اصلی که باید از آن احتراز کرد این ذهنیت عالمانه است که به همه آثار هنری از قرون گذشته چون پدیده هایی صرفآ تاریخی نظر می کنند که به گذشته تعلق دارد و ارتباط آن با زندگی امروز بسی ناچیز است....باید پرسید در هنر اجداد ما چه چیزی بی زمان است.اگر این را تشخیص دهیم خواهیم توانست از این در ساختار دائمی زندگی عصر خود استفاده کنیم.
سید حسین نصر در مقدمه کتاب , سنت معماری اسلامی ایران , اصلی ترین قاعده آن را مفهوم یگانگی خداوند ( توحید ) دانست :"امروز هیچ چیز تازه تر نیست از حقیقتی که بی زمان است و پیامی که از سنت برمی آید و مناسب حال است , زیرا مناسب همه زمانهاست .
چنین پیامی به اکنون تعلق دارد که بوده است و همواره خواهد بود.سنت , گفتن از قواعد لایتغیری از مبدا آسمانی و از کاربرد آنها در برهه های مختلف زمان و مکان است."
پی نوشت :
کتاب اصفهان تصویر بهشت
کتاب سنت معماری اسلامی ایران نوشته پروفسور حسین نصر
هندسه و تزیین اسلامی نوشته مهرداد قیومی
این یاداشت در مجله ساختمان و کامپیوتر شماره ۱۴ ( مهر و آبان ۸۵ ) به چاپ رسیده است.

